زمان: شنبه ها، ساعت: 3 بعد ازظهر
مکان: پژوهش سرای دانش آموزی ، واقع در مدرسه ی راهنمایی حدیث (مرکز پیش دانشگاهی الزهرای سابق )
زمان: شنبه ها، ساعت: 3 بعد ازظهر
مکان: پژوهش سرای دانش آموزی ، واقع در مدرسه ی راهنمایی حدیث (مرکز پیش دانشگاهی الزهرای سابق )
آغاز سال تحصیلی جدید را به همه ی همکاران ارجمند و دانش آموزان عزیز تبریک می گویم.
به نام خداوند جان و خرد
یاد داشتی بر همایش حافظ شناسی با حضور دکتر صادق پور دبیر دبیرخانه ی کشوری درس ادبیات و زبان فارسی ، سه شنبه مورخ 17/12/89، بوشهر محمد کاظمی- دیّر
داوری و ارزیابی شتاب زده ی خود را از نشستی که با آقای دکتر صادق پور داشتیم می نویسم.
سخنان آقای دکتر شروع چندان خوشایندی نداشت و بیانگر توانایی های او که در بخش دیگری از سخنانش ظهور کردند، نبود.چون در آغاز بر موضوع خاصی تمرکز نداشت. اگر چه حافظ را محور سخنان خود قرار داده بود ولی بر موضوعی خاص تمرکز نداشت و از هر دری درباره ی حافظ سخن می گفت . راستش این مسئله در ذهن و ذهنیت من ایجاد گسست و تشنج می کرد.شواهد شعری اش هم بر تمرکزگریزی سخنانش می افزود. بیت های معدودی را برای مستند ساختن گفته هایش ارائه می کردند. مثلا صحبت می کردند که حافظ دوران زاهدانه ای را پشت سر گذاشته و به خوش باشی رسیده ولی برای دوران زاهدی او شاهدی ارائه ندادند. خوشبختانه هر چه پیش می رفتند، رفته رفته صحبت هایش مدخلی یافتند و نشان دادند که حافظ شناسی را پی گرفته اند ، اگر چه فرصتی پیش نمی آوردند که درباره ی حافظ شناسانی که از آن ها سخن به میان می آوردند متمرکز شوند و حداقل مختصر سخنی درباره ی کار آن ها بگویند . به عنوان مثال به آسانی از کنار« گمشده ی لب دریا » نوشته ی دکتر پورنامداریان یا « عرفان و رندی حافظ » داریوش آشوری گذشتند. در حالی که کارهای آن ها درمورد حافظ پژوهی امتیازهایی را دارد که می تواند باب تازه ای در حافظ پژوهی باشد. چون هر کدام با توجه به نظریه های تازه ی فلسفی و ادبی سراغ حافظ رفته اند و کار آن ها از محققان ادبی فراتر می رود و به نقد ادبی پیوند می یابد و شایسته است که از تمایز کار آن ها با سایر حافظ پژوهان سخن به میان آید. اما من اوج کار آقای دکتر صادق پور را هنگامی می دانم که در مقام پاسخ گویی به پرسش ها برآمد. پاسخ ها نشان داد که استاد ، حافظ پژوهی و ادبیات امروز ایران را به صورت پیشرو دنبال می کنند و علاوه بر این ها در زبان شناسی که رشته ی اصلی اوست توانایی اش انکار ناپذیر است. ولی از سویی دیگر می توان بر شیوه ی تلفظ ایشان خرده گرفت . ایشان در تلفظ واژه ها چندان سخت گیر نبودند . به عنوان مثال ایشان جور jowr را که یکی از خط های جام است jur تلفظ کردند .این را به عنوان نمونه ذکرمی کنم . و گرنه چند مورد دیگر از جمله شمشیر را می توان نام برد که تلفظی دیگر کردند.اگر استاد بزرگ موضوع خاصی را برای سخنرانی انتخاب کرده بودند ما توان استفاده ی بیشتری داشتیم و بی گمان نشست به گونه دیگری پیش می رفت اگر چه حضور ایشان برای ما بسیار مغتنم بود.
از سوی دیگر باید به پرسش های عده ای از دوستان اشاره کرد که در آن نشست حضور داشتند.متاسفانه عده ای مسئله ی عمده شان این بود که آیا حافظ تجربه ی باده نوشی دارد یا نه؟ و یا مذهب حافظ چه بوده؟ باید گفت این پرسش ها ، پرسش های کسی نیست که حداقل چند منبع درباره ی حافظ خوانده و یا با غزل های او خلوت کرده است . حداقل ماها که کارشناسان زبان ادبیات فارسی هستیم ، باید این پرسش ها را پشت سر گذاشته باشیم .امیدوارم که این نشست ها دوام داشته باشد.
با سپاس از دست اندرکاران گروه آموزشی ادبیات فارسی متوسطه استان بوشهر.
بر چهره ی گل ، نسیم نوروز خوش است
منبع آزمون: « نقد ادبی » دکتر سیروس شمیسا
زمان: دو شنبه، 9 اسفند 1389
ساعت: 15:30
مکان: پژوهشگاه معلمان ، واقع در مدرسه ی راهنمایی حدیث( مرکز پیش دانشگاهی الزهرای سابق)
پیشنهاد برگزاری دوره های آموزشی ضمن خدمت « زبان فارسی » متوسطه نیز به آموزش ضمن خدمت داده شده ، که امید است در آینده ی نزدیک این دوره ها نیز برگزار گردد.
زمان: دو شنبه ها، ساعت: 3/30 بعد ازظهر
مکان: پژوهش سرای دانش آموزی ، واقع در مدرسه ی راهنمایی حدیث (مرکز پیش دانشگاهی الزهرای سابق )
« پویه » نشریه ی تخصصی دبیرخانه ی راهبری زبان و ادبیات فارسی کشور (مستقر در ایلام ) ، دوره ی ششم ، شماره ی سوم( شماره ی مسلسل 12)، زمستان 88 در 92 صفحه به سردبیری خداداد ابراهیمی منتشر شد.
برخی از مطالب منتشر شده در این نشریه :
- شیوه نامه ی فنی اجرای جشنواره ی روش های فعال تدریس زبان فارسی (1)
- نقش آموزش در حفظ زبان فارسی : معصومه علیجانی
- کدام شعر را می فهمیم : عباس صیدی
- غبار اندوه بر چهره ی رستم : فتح اله قاسمی
- رزم نامه ی « رسفندیار »: رضا حسنوند
- چهار آیین و یک باور : دکتر عبدالرسول صادق پور
- و...
همکاران ارجمند می توانند مقاله ، ترجمه و سایر آثار خود را با شرح کوتاهی از تحصیلات ، تجربیات و تالیفات ، همراه با عکس پرسنلی به دفتر نشریه ارسال فرمایند.
آدرس مکاتبات: ایلام – میدان شهید کشوری – جنب بانک مسکن – دبیرخانه ی راهبری زبان و ادبیات فارسی کشور مستقر در ایلام
شماره تلفن : 08412225850
ilamgamoe@medu.ir پست الکترونیک
http://ilam.medu.ir/ilamgamoe وب سایتنگاهی به نوروز دکتر علی شریعتی / محمد کاظمی
در بین نوشته های دیگر علی شریعتی کویر از جایگاه خاصی برخوردار است.این کتاب در عرصه های گوناگون فکری تاثیر گذار بوده ولی آن چه مسلم است این است که این تاثیر در ادبیات جلوه بیشتری داشته است کویر دکتر علی شریعتی برای ادبیات معاصر ماامکاناتی داد تا زبان را به آسانی در خدمت خود قرار دهد و علاوه بر این که زبان را به سوی سادگی فرا می خواند ولی بعد شاعرانه آن را از نظر نبرد. زبان شاعرانه شریعتی امکان لذت یابی از یک نثر هنری را پیش چشم ما گذاشت. اما نوروز که یکی از نوشته های کویر خود دکتر علی شریعتی است ما را به هویت ایرانی و اسلامی خود ارجاع می دهد. دکتر علی شریعتی در کویر خود درباره چگونگی شکل گیری این نوشته داد سخن می دهد. او خود می نویسد که «در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من ابتدا عازم بودم،اما در آخرین لحظات ،ناگهان «قسمت» نشد! چون نوروز را در سفر بودند و آن جا جشن می گرفتند؛این نوشته را به درخواست همکارانی گرامی،بر سر راه،نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند.و اینک بیاد آن «حادثه!» (دکتر علی شریعتی،1368ص498 ) او در این نوشته از آموزه های خود سخن می گوید آموزه هایی که عمری بر سر آن کوشید و قلم زد. یکی «بازگشت به اصل خویشتن» است. یعنی بازگشت به هویت اصیل خود و از آن آبشخور سیراب شدن و درباره آن کندوکاو است. و واکاوی کردن. این اندیشه منتقدان بسیاری داشت عده ای که این اندیشه را نفی می کردند می گفتند کدام گذشته؟ و چه گذشته ای وجود دارد که امکان روزآمد شدن داشته باشد؟ این اندیشه طرفداران بسیاری نیز داشت درست است که همه آن گذشته اهورایی نیست ولی بخش هایی نیز وجود دارد که به امکان عرض اندام می دهد و می تواند به ما این امکان را بدهد که در میان هویت های گوناگونی که سر برآورده اند هویتی بدهد تا توان ادامه زندگی در میان هویت های گوناگون داشته باشیم. اما آموزه دیگری که از نوروز دکتر علی شریعتی به دست می آید این است که بین دو هویت ایرانی و اسلامی آشتی و پیوند می دهد این درس بگونه ضمنی یکی از اندیشه های رایج عصر نویسنده هم نقد می کند این اندیشه که هر چیزی را که یش از اسلام وجود داشت اهورایی و آرمانی و هر آن چه را که پس از اسلام شکل گرفته بود اهریمنی می دانست و نشان انحطاط ایران. ولی دکتر شریعتی در کویر بر این اندیشه می تازد و نشان می دهد که می توان هم ایرانی بود و هم مسلمان و می توان هویت ایرانی را با هویت اسلامی پیوند و آشتی داد بدون این که یکی بر دیگری جا تنگ نکند و آن را از میدان بیرون نکند. از سوی دیگر می توان به کهن الگوهایی که در این نوشته وجود دارد اشاره کرد کهن الگوهایی که از نیاکان ما بر جا مانده و به طور خود آگاه و ناخودآگاه در زندگی امروزی ما جا دارد کاقی است که به مظاهر زندگی خود نگاهی بیفکنیم تا حضور زنده این الگوها را ببینیم به عنوان مثال نوروز و آیین های نوروزی به عنوان یک کهن الگو در زندگی امروزی ما ساری و جاری است و هر سال شکوهمند تر اجرا می شود و هیچ جریانی نمی تواند این کهن الگوها را از زندگی ما حذف نماید و اگر به هر دلیلی از جریان آن ها جلوگیری شود آن ها به حرکت خود ادامه می دهد اگر چه به طور پنهانی ولی حذف شدنی نیستند. اما همان طور که در سطرهای آغازین این نوشته اشاره کردم از زبان نرم و قابل انعطاف و شاعرانه نوروز هم سخن بگویم زبان این نوشته در عین این که شاعرانه است و موتلفه های شعری را درون خود دارد گونه ای نثر سنجیده و تکامل یافته را نشان می دهد.
علی شریعتی،هبوط در کویر(تهران: انتشارات چاپخش،1368)ص498
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز


منبع:
http://p30user.com/post-224.aspx
برگردان: محسن سلیمانی
فکر میکنید بیشتر نویسندگان و از جمله ویراستارها از چه رنج میبرند؟ از اینکه وقت کافی برای نوشتن ندارند. برای حل این مشکل از نویسندگان دیروز و امروز کمک گرفتیم و نتیجهاش بیست و سه راهی شد که در زیر آوردهایم:
1 – صبحها زودتر از خواب بلند شوید. لطفاَ غرغر نکنید، باور کنید که نویسندهها بیش از هر چیز، این شگرد را توصیه میکنند. مثلاَ پاول ارتمان نویسندة سوییسی کتاب پرفروش سقوط 79، اضطراب 89 به نویسندگان توصیه میکند که:« سعی کنید ساعت پنج و نیم صبح از خواب بلند شوید و حداکثر ساعت شش و نیم پای ماشین تحریر باشید، و بعد اگر تا ساعت نه صبح کار کنید خواهید دید که کار زیادی انجام شده، ضمن اینکه در بهترین و پربارترین ساعات روز یعنی ساعاتی که ذهن کاملاَ آماده و هوشیار است قلم زدهاید.»
2 – پس از اینکه از سر کار به خانه آمدید بنویسید. البته همة نویسندگان نمیتوانند این کار را بکنند، اما ممکن است همانطور که ویلیام. اچ. میلر نویسندة آمریکایی و مؤلف بیش از بیست و چهار کتاب در استفاده از این شیوه موفق بوده، این توصیه به حال شما نیز سودمند باشد. میلر میگوید:
«من معمولاَ وقتی از سر کار به خانه میآیم کمی استراحت میکنم و بعد شروع میکنم به نوشتن، یعنی هر روز از ساعت 5 تا 9 شب مینویسم. البته آخرهای هفته که تعطیل است، چند ساعتی بیشتر مینویسم.» در ضمن میلر به کسانی که تمایل دارند با استفاده از این شیوه با او از در رقابت برآیند توصیه میکند که: « همیشه یک قوری بزرگ قهوه هم برای خودتان درست کنید.»
3- از هر فرصتی برای نوشتن استفاده کنید. حتی اگر مجبورید هر روز از ساعت نه صبح تا پنج بعدازظهر کار کنید، موقع ناهار یا هنگام استراحت و خوردن چای، دقایقی را هم به کار نوشتن اختصاص دهید.
مرحوم ویلیام کارلوس ویلیام پزشک تمام وقت کودکان و نیز شاعری پرکار بود. فکر میکنید رمز موفقیتش چه بود؟ خود او در شرح احوالاتش مینویسد: « همیشه میشود ده، دوازده دقیقه وقت اضافی پیدا کرد، من توی دفترم ماشین تحریری هم داشتم. فقط باید کاغذی را که تویش گذاشته بودم کمی میکشیدم بالا و بعد شروع میکردم و به سرعت مینوشتم. وقت مریضی میآمد تو و من وسط جمله بودم، ماشین تحریر متوقف میشد و من دوباره میشدم پزشک. و وقتی مریض بیرون میرفت، دوباره ماشین تحریر به کار میافتاد.»
4- همیشه برنامة کاری مشخصی دم دست داشته باشید. برای نویسندهای که وقتش کم است هیچ چیز بدتر از این نیست که هنگام گیرآوردن فرصت، عملاَ طرح و برنامهای برای نوشتن نداشته باشد. مثلاَ میشود بین کارهای کلاسی از فرصت استفاده کرد و یادداشتهایی ادبی برای استفاده در آینده نوشت یا در کتابخانه در مورد مسئلهای تحقیق کرد. به علاوه میتوان برای کاستن از رنج پیش بردن برنامة کاری مفصل ولی شوقبرانگیزی، از لحظات بیکاری، حداکثر استفاده را کرد.
تاریخ نویس مشهور آرنولد. جی. توینبی برای نوشتن فرصت کمی داشت، و شاید به همین دلیل در مقالهای در مجلة « ساتردی ریوییو»( در سال 1969 میلادی) به نویسندگان توصیه میکند که« فرصتهایی را که به طور تصادفی به دست میآورید، تلف نکنید.» خود توینبی از فرصتهای تصادفیاش استفاده میکرد تا یادداشتهایی پیرامون طرحهای تاریخنگاریاش بنویسد. گاهی حتی این یادداشتها مربوط به طرحهایی میشد که تا بیست سال دیگر هم احتمال پیادهشدنشان نمیرفت.
5- با این حال بهتر است سعی کنید همزمان، دو تا از طرحهایتان را پیش ببرید، البته از این بهتر آن است که هر دو برنامة کاری در مرحلهای واحد از مراحل نوشتن( برنامهریزی، تحقیق، نگارش و حکواصلاح) نباشند تا بشود بر حسب حالات روحی از یکی به دیگری پرداخت.
آگاتا کریستی که پرکاریش اسرارآمیز مینمود، از این شیوه استفاده میکرد، کریستی در شرح احوالاتش مینویسد:« یکی از مشکلات ما نویسندهها این است که گاهی شوق و ذوقمان برای نوشتن کتابی فروکش میکند، در این جور مواقع آدم مجبور است کتاب را کنار بگذارد و به کاری دیگر مشغول شود... و چون من خوشم نمیآمد بنشینم و توی فکر بروم، فکر کردم که اگر همزمان دو کتاب را در دست بگیرم و به تناوب از یکی به دیگری بپردازم، همیشه سرحال و مشغول به کار خواهم بود.»
6- همیشه کارتان همراهتان باشد. البته ممکن است شما نخواهید فیالمثل در اتاق رختشویی چیزی بنویسید، اما میتوانید در آنجا پیرامون مسئلهای کمی مطالعه، یا دستنوشتهای را ویراستاری کنید.
دن کارلینسکی که تاکنون بیش از بیست کتاب و نیز صدها مقاله در مجلات نوشته، از این روش استفاده میکرده، خود او در این باره میگوید:« من خیلی چیزها را توی ماشین میخوانم، و یا وقتی میروم بانک تا چکی را نقد کنم، مجلهای هم با خودم میبرم. وقتی هم که میروم تا ویراستاری را ببینم همیشه بعضی از کارهایم هم همراهم هست، چون پشت در اتاق ویراستارها، خیلی باید منتظر ماند .»
7- سعی کنید زمانی را که دست از نوشتن میکشید تا تجدید قوا کنید، به حداقل برسانید، چون معمولاَ نویسندهها از روبرو شدن مجدد با صفحات سفید کاغذ متوحش میشوند یا بدشان میآید، به همین دلیل هم کمتر نویسندة موفقی را میتوان یافت که راهی برای بیماری« تنفر یا ترس از صفحات سفید» پیدا نکرده باشد. در این جور مواقع معمولاَ نویسندهها خود را با تراشید چند مداد یا نوشتن نامه سر شوق نگه میدارند.
جان اشتاینبک با نوشتن یادداشتهای روزانه پیرامون نحوة شکلگیری رمان شرق عدن خود را سر ذوق و شوق نگه میداشت. وی این یادداشتها را در صفحات سمت چپ دفتر یادداشتش مینوشت و در سمت راست آن نیز پیشنویس رمان شرق عدن را مینگاشت. البته این یادداشتها بعدها خود کتاب مستقلی شد و با نام یادداشتهای روزانة شرق عدن پس از مرگ اشتاینبک و در سال 1969 منتشر شد.
8- به هر طریقی که میتوانید جلوی سروصدا یا عواملی را که موجب بهمزدن تمرکز ذهنیتان میشوند بگیرید. بعضی از نویسندهها وانمود میکنند که اگر بمب هم زیر گوششان درکنند قادرند نوشتهای عالی و پاکیزه تحویل دهند، اما از آن طرف هم هستند کسانی که اگر شیر آب خانهشان کمی چکه کند حواسشان پرت میشود و دیگر نمیتوانند بنویسند.
البته هر نویسندهای خودش بهتر میداند که چه چیزهایی موجب حواس پرتیش میشود اما باید سعی کند به هر طریقی که میتواند عوامل مزاحم را از بین ببرد. مثلاَ میتواند در اتاقش را قفل کند، پردهها را بکشد و یا یواشکی باطریهای رادیوی بچهاش را درآورد.
سالها پیش ارنست همینگوی به خبرنگار روزنامة « نیویورک تایمز» گفته بود که بهترین آثارش را توی قایق نوشته است، چون در آنجا:« چیزی مزاحم کار شما نمیشود، و اگر نتوانید بنویسید عذر و بهانهای ندارید.»
بعدها همینگوی ضمن مصاحبهای با مجلة « پاریس ریوییو» فهرست عوامل اعصاب خردکن را مختصر و مفید برمیشمارد، وی میگوید:« تلفن و مراجعان همیشه مخل کار نوشتن هستند. »
9- از خانوادة خود نیز کمک بگیرید. بعضی از نویسندگان حرفهای که سرشان شلوغ است، حتی زنانشان را هم به عنوان دستیار خود به کار میگیرند، و از بچههایشان نیز در امر تحقیقات استفاده میکنند. البته ممکن است افراد خانوادة شما هر یک برای خود کاری داشته باشند ، اما اگر به وقت نوشتن رعایت حال شما را بکنند کمک بسیار بزرگی به شما کردهاند.
جودی مارکی روزنامهنگار و طنزنویس آمریکایی در این زمینه مینویسد:« من همیشه زن و بچههایم را از خانه میفرستم بیرون، یعنی میفرستم بروند مدرسه و سر کارهایشان. در قفل کردن در اتاق هم تبحر زیادی دارم، و بعد تنها چیزی که از خانوادهام میخواهم این است که به زندگی معیوب خودشان ادامه دهند تا من بتوانم برای نوشتن، مصالح لازم را جمعآوری کنم.» به علاوه، مارکی یه نویسندگان متأهل توصیه میکند که:« اگر بچة شما بستنی یا ساندویچ خواست، فوراَ درخواستش را اجابت کنید .»
10- تمرکز ذهنیتان را تقویت کنید. برای اینکه حواستان پرت نشود باید تمرکز ذهنیتان را تقویت کنید.
هنک نوور برای انجام این کار از شگرد سادهای استفاده میکند که بد نیست شما هم بدانید. نوور دو شغل تمام وقت دارد، یعنی با وجود اینکه یکی از پرکارترین نویسندگان کشورش و نیز یکی از ویراستاران سه مجلة هفتگی است، در عین حال رئیس دپارتمان رشتة روزنامهنگاری دانشگاه بال استیت در منسی ( ایالت ایندیانا) نیز هست. خود او در این زمینه مینویسد:« من معمولاَ ساعت جیبیام را روی ساعتی که میخواهم به جایی تلفن بزنم یا اداره را ترک کنم و مثلاَ به هواپیما برسم تنظیم میکنم و بعد با خیال راحت مینشینم و مینویسم و چون دیگر در این مورد دغدغة خاطری ندارم، ذهنم را فقط روی کارم متمرکز میکنم.»
11- قبل از نوشتن، طرح رئوس مطالب را روی کاغذ بیاورید. البته ممکن است خیلی از نویسندهها از این کار خوششان نیاید، چون آدم فکر میکند هنوز کلاس سوم است. اما اگر ایشان فقط یک بار چنین شیوهای را بیازمایند، خواهند دید که چقدر در وقتشان صرفهجویی کردهان. البته لازم نیست که هنگام طرحریزی نکات عمدة مطالب، از اعداد رومی هم حتماَ استفاده کنید.
پیتر مایئر که نقش اساسی طرحریزی رئوس مطالب را برای نوشتن زندگینامة الیور نورث آنهم در پنج هفته، تجربه کرده است( مایئر کتاب قبلیش را پس از دو سال به اتمام رسانده بود) در این باره میگوید:« همان روز اول رئوس کلی مطالب کتاب را خیلی سرراست و فصل به فصل روی کاغذ آوردم ، و از آن روز به بعد دیگر لازم نبود دائم مطالب گذشته را مرور کنم. اما باید روزی بیست صفحه مینوشتم و در هر مرحله از کار هم میدانستم که چقدر جلو یا عقب هستم. گاهی حتی تاریخ روزها هم یادم نمیآمد و فقط از روی طرح رئوس مطالب میفهمیدم که چند روز گذشته است.
12- برنامة کاری هر هفتهتان را از قبل مشخص کنید. گفتة قالبی مدیرهای قدیم که یادتان میآید:« اول برنامة اجرایی بعد اجرای برنامه.» البته این گفته چندان هم قالبی و کهنه نیست و از خوش شانسی نویسندهها اینکه لازم نیست برنامة کاریشان حتماَ مفصل و پیچیده باشد.
مارک استیونز روزنامهنگار و نویسندة کتاب تازة محرمان راز: واقعیت پشت پردة رسوایی وال استریت روش سادة زیر را به نویسندهها پیشنهاد میکند : « جمعهها که میشود یک صفحه کاغذ برمیدارم و یک جدول که ستونهای افقیش به تعداد روزهای هفته است میکشم، هر روز را هم به صبح و بعدازظهر تقسیم میکنم، بعد توی هر خانة جدول، کارهای روزانهام را مینویسم. پس از آن دیگر مشکلی ندارم، چون همیشه حتی اگر کار دیگری هم داشته باشم سعی میکنم طبق برنامة زمانبندی شده عمل کنم.»
13- روش اجرایی مشخص خود را مطابق با وقتی که دارید تنظیم کنید. قبل از اینکه طبق برنامة کاریتان زود دست به کار نوشتن شوید، سعی کنید زمان لازم را برای اجرای برنامة خود نیز از قبل پیشبینی کنید تا با روش کارتان در تضاد نباشد. مثلاَ اگر برای نوشتن مقالهای حتماَ باید مصاحبه کنید، تعداد مصاحبها و نحوة مصاحبه کردن را هم قبلاَ مشخص کنید.
ویلیام هوفر که خود نویسندهای با تجربه و در ضمن، حرفهای است، در این زمینه میگوید:« ببینید که آیا مصاحبه باید حضوری باشد یا تلفنی، در مورد ضبط کردن یا نکردن مصاحبه هم باید پیشاپیش تصمیم بگیرید. خود من اولها همه چیز را ضبط میکردم، اما حالا فقط مصاحبههایی را ضبط میکنم که تکتک کلمات و جملاتش برایم مهم باشد. یعنی اگر مثلاَ برای نوشتن چند سطری از مقالهام به مصاحبه احتیاج داشته باشم، هنگام مصاحبه فقط یادداشت برمیدارم، چون پیاده کردن نوار خیلی وقتگیر است .»
14- لزومی ندارد موقع نوشتن ، ترتیب طرح رئوس مطالب را دقیقاَ رعایت کنید. با وجود اینکه طرحریزی رئوس مطالب کار بسیار ارزشمندی است، لازم نیست هنگام نوشتن، موبهمو از نظم و ترتیب آن پیروی کنید، بلکه بهتر است هر بار اول آن قسمتی را بنویسید که آمادگی بیشتری دارید.
رمان نویس آمریکایی جوزف هلر ضمن مصاحبهای که در سال 1976 انجام داده، دربارة روش کار خود میگوید:« وقتی پشت ماشین تحریر مینشینم ممکن است دویست سیصد صفحه بنویسم که این دویست سیصد صفحه بعداَ به گونهای طبیعی در جاهای مناسب کتاب قرار خواهند گرفت... اما این مطالب نظم و ترتیب ندارند، یعنی بخش بخش و پشت سر هم نیستند .»
15- اگر موقع نوشتن، چیزی یادتان نیامد، جایش را خالی بگذارید و رد شوید تا بعداَ در مورد آن مسئله تحقیق کرده، جاهای خالی را پر کنید، چون لزومی ندارد که در گرماگرم کار و برای مسئلهای کوچک با عجله به کتابخانه بروید و و دنبال چیزی بگردید. درواقع اگر این را رعایت کنید، در وقتتان صرفهجویی بیشتری کردهاید، مثلاَ اگر من نتوانم پیشنهاد بالا را مزین به مثالی یا نقل قولی از نویسندهای بکنم فقط مینویسم:« همانگونه که نویسندة مشهور ........گفته است:«........ » و رد میشوم تا بعداَ برگردم و جاهایی را که خالی گذاشتهام پر کنم.
16- موقع تعطیلات مسافرت کنید تا بتوانید در محیطی آرام بنویسید. البته همة نویسندهها امکانات لازم را برای مسافرت ندارند، اما اگر بتوان برای نوشتن، به جایی مسافرت کرد ، بازدهی کار صد چندان میشود.
تام پیترز یکی از نویسندگان کتاب در جستجوی برتری که در ضمن سخنران قابلی هم هست میگوید:« با وجود اینکه در تمام طول سال این طرف و آن طرف هستم، تقریباَ یکی دو ماه از سال را به مسافرت جهت مطالعه و نوشتن اختصاص دادهام. مثلاَ الآن چهار سال است که دارم حداقل یک ماه از تابستان را به جایی میروم تا بتوانم بنویسم.» به علاوه بنا بر آنچه پیترز میگوید وی در حدود 75 درصد از پیشنویس اولیة کتاب پرفروش خود یعنی موفقیت در هرج و مرج را طی یکی از همین مسافرتها نوشته است.
17- از تعیین مهلتها به نفع کار خود استفاده کنید. یه نظر میرسد که تعیین مهلت- حال چه از سوی خود و چه از طرف سردبیری بدنهاد- دشمن شماره یک نویسندگی باشد، اما برای تنوع هم که شده بد نیست که از این پس با مهلتها از در دوستی برآیید.
رابرت ماسکوویتس نویسندة باتجربه و حرفهای و مؤلف کتاب چگونه کار و زندگی خود را نظم دهید یک بار با کمک هشت زمانسنج از همة کارهایش تایم گرفت و بعد فهمید که هر چه به پایان مهلت اتمام کارش نزدیکتر میشود، بهتر مینویسد. ماسکوویتس میگوید:« در صورتی که موعد پایان کارم نزدیک باشد من هم سریعتر مینویسم، اما اگر سه ماه وقت داشته باشم، کارم کند پیش میرود. به همین دلیل من هم عمداَ کارهایم را میگذارم تا در آخرین ساعات انجام بدهم .»
اما برای اینکه یک وقت نویسندهها آن آخرین ساعات را هم از دست ندهند، ماسکوویتس به آنها توصیه میکند که:« حدس بزنید که کارتان چقد طول میکشد و بعد درست معادل همان زمان مانده به پایان مهلت مقرر، کارتان را شروع کنید.»
18- برای کار خود محدودیت زمانی معین کنید. اگر حتی موعد مقرری برای پایان کارتان مشخص نکردهاید، از قبل زمان لازم را برای انجام تکتک برنامههای خود پیشبینی کنید. این کار حتی ممکن است به بهتر شدن نوشتة شما بینجامد.
جیمز تربر نیز هنگامی که همسرش به او گوشزد کرد که تلاشش برای نوشتن چیزی برای مجلة« نیویورکر» در حکم وقت تلف کردن است ، از همین شگرد استفاده کرد. تربر در خاطراتش که تحت عنوان سالیانی در کنار راس منتشر شده، مینویسد:« یک شب با ناراحتی ساعت شماطهدار را طوری تنظیم کردم که چهل و پنج دقیقه بعد زنگ بزند و بعد قطعهای دربارة مرد کوتاه قدی که مدام دور دری گردان چرخ میخورد و توجه پلیس و مردم را به خود جلب میکند تا دنیا بر قدرت تحمل زیادش گواهی بدهد و به شهرت و ثروتی دست بیابد نوشتم. و بعد پس از بیست بار تمرین، برای اولین بار، به جای رد شدن مطلبم از طرف مجله، چکی نصیبم شد!»
19- مقداری را که باید بنویسید از قبل مشخص کنید... اما اگر نتوانستید هر بار مثلاَ به اندازة ژرژ سیمنون – رمان پلیسینویس مشهور- که دقیقهای 92 کلمه و روزی هشتاد صفحه مینوشت، بنویسید شرمگین نشوید.
جان اشتاینبک که البته به اندازة سیمنون بلندپرواز نبود، در یادداشتهای روزانة خود پیرامون رمان شرق عدن با افتخار از یکی از روزهای پربار خود یاد میکند و مینویسد:« دیروز بیش از سه هزار کلمه نوشتم.» و باز ممکن است نویسندگان دیگر به روزی پانصد کلمه یا حتی بک صفحه نوشتة خوب قانع باشند، ولی در هر حال باید مقداری را که باید بنویسند از قبل مشخص و سپس به عهد خود وفا کنند.
20- ... و بعد بر مبنای آن پیش بروید. برای ایجاد انگیزهای قوی در خود، تعداد کلمات یا میزان صفحاتی را که هر بار مینویسید ثبت کنید.
اروینگ والس که در میان نویسندگان پرکار نمونه است، در کتابش تحت عنوان، رماننویسی، ضمن تشریح اهمیت ثبت میزان کار هر روز در جدولی مخصوص، مینویسد:« چون من نویسندهای حرفهای بودم و در استخدام جایی هم نبودم و در ضمن کسی هم مهلتی برای اتمام کارم تعیین نکرده بود، باید کاملاَ روی پای خودم میایستادم. بنابراین مجبور بودم قوانین انضباطی سختی برای خودم تعیین کنم تا در صورت عدم رعایت آنها احساس جرم کنم. در حقیقت نمودار میزان کلمات و صفحات نوشته شده که روی دیوار نصب میشود برای من در حکم قانونی انضباطی است و اعداد ثبت شده بر روی آن دائم مرا سرزنش یا تشویق میکنند.»
21- کسی را مأمور پیگیری کارهایتان کنید. حتماَ خواهید گفت که این توصیه مناسب حال مدیران شرکتهایی است که امربران و کارمندان زیادی در اختیار دارند، ولی نویسنده چگونه میتواند کسی را مأمور پیگیری کارهایش کند؟ اما لابد اگر بدانید که خیلیها دوست دارند به نویسندهها کمک کنند تعجب خواهید کرد . فقط کافی است که شما بخواهید، مثلاَ اگر قصد دارید برای مجلهای مقالهای بنویسید، از سردبیر آن مجله بخواهید که اگر برایش امکان دارد کلیة اطلاعاتی را که به کار نوشتن مقالة شما میآید و در بایگانی مجله موجود است برای شما بفرستد، و یا اگر میخواهید با شخص مشهوری مصاحبه کنید از مشاور فرهنگی او یا مسئول ستاد تبلیغاتش بخواهید که مقالات یا نوشتههایی را که او اخیراَ نوشته یا راجع به او نوشتهاند، جهت تحقیق برایتان بفرستد.
یکی از نویسندگان حرفهای به نام کاتلین هوکینز هم از افراد دم دست کمک میگیرد و هم از افراد دوردست. هوکینز میگوید:« به بچة همسایهمان یکی دو دلار میدهم تا برود و از نوشتههایم زیراکس بگیرد. در ضمن نمایندة زرنگ و کاردانی هم در نیویورک دارم که خیلی از کارهایم را برایم انجام میدهد. به همین دلیل هم هست که من فقط به کاری که در آن تبحر دارم یعنی نویسندگی میپردازم. یک بار مقالهای نوشته بودم که دوازده سیزده مجله و روزنامه ردش کردند، ولی سرانجام یکی از مجلات حاضر شد آن را بخرد و چاپش کند، البته من در آن موقع داشتم چیز دیگری مینوشتم و نمایندهام دنبال فروش آن مقاله بود .»
22- از نیروی ناخودآگاه خود استفاده کنید. میدانید چرا بعضی از نویسندگان در زیر دوش حمام یا نیمهشب و هنگام خواب فکر بکری به ذهنشان میرسد یا به کشف چیزی نائل میشوند؟ چون در این مواقع نیروی ناخودآگاه انسانها همچنان مشغول کار و فعالیت است و گاهگاهی ابراز وجود میکند، اما لازم نیست دست روی دست بگذارید و منتظر ناخودآگاه بشوید. مثل سردبیری جدی از نیروی ناخودآگاهتان ، کار بخواهید.
از آنجا که احتمال دارد این نکته به نظر شبیه مزخرفات عصر جدید بیاید، بد نیست برای ذکر مثالی کمی به عقب برگردیم. در سال 1937 نویسندة خودساخته، ناپلئون هیل کتابی نوشت ولی هر چه سعی کرد نتوانست اسمی برایش پیدا کند. ناشرش یک روز به او مهلت داد تا عنوان مناسبی برای کتابش بیابد. همان شب و قبل از خواب به طور جدی و بلند بلند با ناخودآگاهش صحبت کرد و گفت:« اسم این کتاب به اندازة یک میلیون دلار برایم ارزش دارد و باید همین امشب پیدایش کنم، فهمیدی؟ » ساعت 2 بعد از نیمهشب، ناگهان از خواب پرید و کورمال کورمال ماشین تحریرش را پیدا و عنوان کتابش را ماشین کرد. بعدها کتاب او که با عنوان بیندیشید و ثروتمند شوید منتشر شد، بیش از بیست میلیون نسخه فروش کرد و حتی هنوز هم همچنان چاپ میشود و فروش میرود.
23- و بالاخره برای صرفهجویی در وقت از دستاوردهای صنایع جدید نیز بهره بگیرید. البته منظور صرفاَ وسایل صنعتی پیشرفته مثل پست تصویری( جهت فرستادن مقالات و غیره) نیست، بلکه حتی استفاده از یک مدادتراش برقی یا دستگاه فتوکپی هم نوعی صرفهجویی در وقت است.
از: کیهان فرهنگی - سال پنجم ، شماره 9 - آذرماه 1367- شماره 57
http://www.dibache.com/text.asp?id=2559&cat=47
( خوانش و تحليل شعر (( داروگ )) نيما )/مصطفافخرایی
چكيده :
شعر نيما در واقع نوع نگاه تازه اي او به هستي و انسان است . شعر او از ذهنيت كلّي به جرئي نگري متمايل مي شود . به همين دليل به لحاظ تحول در نوع نگاه ، شكل ظاهري شعر هم دستخوش تغييراتي مي گردد . در شعر داروگ ، شاعر از عناصر طبيعي در شكل دهي شعر سود مي جويد و فرم و شكل شعر تابع يك پيوند ارگانيك در كنش شعري است . شعر داروگ را نمي توان متعلق به يك دوره تاريخي خاص دانست . گستره ي نگاه شاعر به گونه اي همه جانبه به هستي است اما لحن شعر ، صميمي توأم با اضطراب و نگراني است و همراه با انسجام در موسيقي به كمك آرايه هاي تشبيه شكل مي پذيرد . شعر نيما خوانش ها و تحيل هاي گوناگوني پذيرفته است و ما سعي مي كنيم به اندازه ي توان به خوانش آن بپردازيم .
كليد واژه ها :
نيما ، فرم و شكل شعر ، طبيعت و واقعيت هاي اجتماعي ، تاويل پذيري ، سمبل و نماد
داروگ :
1- خشك آمد كشتگاه من
2- در جوار كشت همسايه
3- گرچه مي گويد : (( مي گريند روي ساحل نزديك ))
4- سوگواران در ميان سوگواران
5- قاصد روزان ابري . داروگ ! كي مي رسد باران ؟
6- بر بساطي كه بساطي نيست
7- در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست
8- و جدار دنده هاي ني به ديوار اطاقم دارد از خشكيش
9- چون دل ياران كه در هجران ياران
10- قاصد روزان ابري . داروگ ! كي مي رسد باران ؟
تحول اساسي را كه نيما در شعر فارسي ايجاد كرد ، بايد در نوع نگاه او به هستي و انسان دانست . او با نگرش و ديد تازه ، چشم انداز ديگري را بر شعر فارسي گشود .
شعر ، از ذهنيت كلي گرايي و ادبيات كلاسيك ، به نوعي جز گرايي متمايل شد . و به لحاظ تحول در نوع نگاه و نگرش شكل صوري شعر نيز ، دستخوش تغييراتي شد ، شعر جايگاه راستين خود را پيدا كرد ، و فاصله اي كه قرن ها بين شعر و شاعر وجود داشت . از ميان رفت و هر دو در اين فرآيند ، به گونه اي شگفت يگانه شدند . در اين نوشتار قصد داريم كه به خوانش و تحليل شعر (( داروگ )) نيما بپردازيم .
شعر (( داروگ )) را مي توان به دو بند (( پاره )) تقسيم كرد . نخست ، سطرهاي 1 تا 5 و بند دوم ، سطرهاي 6 تا 10 را در بر مي گيرد . در نگاه آغازين ، شاعر با بكارگيري واژه هايي چون (( كشتگاه )) ، (( ساحل )) ، (( ابر )) ، (( داروگ )) ، (( كومه )) . و ... محيط و موقعيت مكاني و زيستي خود را به تصوير مي كشد و به نوعي با طبيعت ارتباط دروني برقرار مي كند . شاعر از عناصر طبيعت پيرامون خود در جهت شكل دهي و ساخت به شعر ، سود مي جويد بدين گونه كه همه عناصر ، در ارتباط با هم و در يك پيوند ارگانيك در كنش شعري ، دست به دست هم مي دهند ، تا فرم و شكل شعر را بسازند . همزمان با كنش خوانش پي مي بريم كه واژه ها علاوه بر اين كه ما به ازاء مادي دارند ، از معنايي كه بر دوش مي كشند ، پا فراتر مي گذارند و جنبه ي نمادين پيدا مي كنند . در نتيجه منجر به تاويل پذيري شعر مي شوند . بدين گونه كه خواننده به وسيله ي نمادهاي برگرفته از طبيعت به مسايل و واقعيت هاي اجتماعي مي رسد . شاعر با بكارگيري واژه هايي همچون (( كشتگاه )) ، ((ساحل )) ، (( داروگ )) و ... تصوير نمادين را از واقعه يا حادثه اي ارائه مي دهد . اگر چه چنين تصويري شايد بيشتر انتزاعي و ذهني باشد . اما مي توان به مصاديق احتمالي آن شعر دست يافت . كنش شعري با بياني گفتاري و بر پايه ي بياني مكالمه اي پيش مي رود . بدون هيچ گونه تعقيد و پيچيدگي شعر به نوعي پيراستگي نظام مند مي رسد اما همين سادگي ، عمق و ژرفاي شعر را بيشتر دامن مي زند .
شاعر به گونه اي طبيعي ، از قافيه سود مي جويد ، كه خواننده در هنگام خوانش ، حتي متوجه به كارگيري قافيه نمي شود و هيچ تصنعي در اين كار نمي بيند . در واقع قافيه جزء ذات شعر مي شود . و با ديگر عناصر شعري پيوند مي خورد . به عنوان نمونه : (( بر بساطي كه بساط نيست / در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست )) . نيما در اين شعر ، با ديدي اجتماعي توام با رويكردي نمادين به اشياء و هستي مي نگرد و با استفاده از عناصر طبعيت و ارائه ي تصوير سازي از آن موقعيت اجتماعي جامعه ي خود را نشان مي دهد . در نگاه اول ، مي توان شاعر را به عنوان راوي شعر در نظر گرفت ، كه كشتگاهش در كنار كشت همسايه خشك شده است ، و در انتظار باران است ، اما رواي مي تواند هر شخصي باشد من ، تو ، او و همه انسان هايي كه در اين جهان زندگي مي كنند ، در بند نخست ، در سطر (1 ) و ( 2 ) ( خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسايه ) . كشتگاه مي تواند نماد دروني شاعر و يا جامعه ي شاعر باشد . درون شاعر كه دچار ياس و سياهي است و جامعه ي شاعر كه در عقب ماندگي و تيرگي و خشكسالي به سر مي برد . كشت ( همسايه ) بعضي با رويكردي سياسي ، كشور شوروي سابق را در نظر گرفته اند 1. كه در آن انقلاب صورت گرفته ، و به پيشرفت هايي دست يافته است . امّا مي توان با ديدي فراتر به آن نگريست ، و همسايه را به طور كلي ، هر جايي كه نشان از وضعيت بهتري از وضعيت نابسامان جامعه ي شاعر دارد ، دانست . البته بايد در نظر داشت كه شعر را نمي توان به يك دوره ي تاريخي خاص محدودكرد هر چند كه بعضي اين شعر را به يك واقعه ي تاريخي خاص تقليل داده اند ، اما گستره ي نگاه شاعر وسيع تر از آن است و شاعر به گونه اي همه جانبه به هستي مي نگرد . (( منِ )) نيما در اينجا (( من )) شخصي نيست . بلكه به (( ما )) تبديل مي شود با وجود اين كه از ( كشتگاه من ) مي گويد اما اين كشتگاه جامعه است و نيما خود جزیي از اين جامعه است . تغييرات و جا به جايي عناصر نحوي در اين شعر ، برجستگي معنايي خاصي به شعر مي بخشد . در سطر نخست (( خشك آمد كشتگاه من )) با نوعي آشنايي زدايي فعل (( آمد )) را به جاي(( شد )) بكار برده است .
(( به كار بردن آمدن به جاي شدن با توجه به معناي قاموسي آمدن كه سویه ای فعال در مقابل خصوصيت انفعالي شدن دارد . مي تواند اشاره اي به فراگيري و ويرانگري و خشكي داشته باشد . »2
به كار بردن (( خشك آمدن )) در آغاز سطر بيانگر اهميتي است كه در ذهن شاعر دارد . كه نوعي برجستگي معنايي به وجود مي آورد در سطر ( 1 ) و ( 2 )كشتگاه من و كشت همسايه ، در تقابل قرار مي گيرد . از يك سو به كشتگاه شاعر توجه داريم كه خشك است .و از ديگر سوي به كشتگاه همسايه كه در جوار آن است هيچ فرآيند توصيفي درباره ي كشت همسايه در متن صورت نپذيرفته است . اما همين تقابل كه با نوعي ايجاز همراه است سرسبزي كشت همسايه را در مقابل خشكي كشتگاه شاعر به خوبي نشان مي دهد .
هم حروفي (( ش و ك )) در سطرهاي 1 و 2 ، خشكي و شكستگي را تداعي مي كنند ، در سطر 3 و 4 گرچه مي گويند (( مي گريند روي ساحل نزديك / سوگواران در ميان سوگواران )) به كمك فرآيند فعلي (( مي گويند )) كه در واقع بيانگر شك شاعر است به بيان گزاره اي مي پردازد كه شايد مي خواهند شاعر را بدان متقاعد كنند . اما شاعر با ديد ترديد به آن مي نگرد . گوينده ي فعل به روشني مشخص نيست اما مي توان حكومت استبداد يا كساني را در نظر گرفت كه به هر نوع تغيير و انقلابي در كشور باور ندارند و شايد اصلاً به آن اعتقادي ندارند . مي گويند كه انسان هايي كه در كشور همسايه هستند ، وضع نامناسب و پريشان و سوگوارانه اي دارند .
در سطرهاي ( 3 ) و ( 4 ) هم حروفي ( گ . ر . ي ) و آمدن دو واژه مي گويند ، و مي گريند در كنار هم ، نوعي انسجام موسيقيايي توام با القاي فرآيند معنايي خاص ، به شعر بخشيده اند در سطر 5 به مصراع حياتي شعر كه پايان بندي شعر مي باشد مي رسيم (( قاصد روزاي ابري ، داروگ ! كي مي رسد باران ؟ )) كه در پوشش جمله اي پرسشي بيان شده است ، شاعر با مخاطب قرار دادن (( داروگ )) بار معنايي ديگري را به آن بخشيده و با كلمه ي پرسشي (( كسي )) اين انتظار را شدت مي بخشد و موكد مي كند در اين سطر با بكار بردن واژه ي (( روزان )) نوعي هنجار شكني و آشنايي زدايي در كاربرد نشانه ي جمع صورت مي پذيرد . و همين واژه روزان در محور همنشيني ، با باران قرار مي گيرد و به مصوت هاي بلند ( ا ) حسرت شاعر كه توام با آه و افسوس است را نيز به گونه اي تداعي كي كند در هيمن جا شاعر ، به اعتقاد مردم مازندران توجه دارد كه معتقدند اگر داروگ ( قورباغه ي درختي ) بخواند ، باران مي آيد در واقع داروگ خود سمبل و نماد كسي است كه خبر از باران و روشتي براي شاعر بياورد .
لحن شاعر ، لحني صميمي اما توام با نگراني و اضطراب است زيرا انتظار ، هميشه با نگراني و دلهره همراه بوده است . همچنين انتظار ، اميد به آينده را نيز در خود دارد . بند اول كه با پايان بندی زيبايي به آخر مي رسد خود شعري مستقل می باشد . اما گويا شاعر هنوز نتوانسته است ذهنيت شاعري و دغدغه ي دروني خود را به مخاطب برساند ، بنابراين به ادامه ي شعر مي پردازد و در واقع بند دوم گسترش يافته بند اول مي باشد .
هر دو بند ، پايان بندي يكساني دارند و عناصر هر دو بند مي توانند به جاي يكديگر بنشينند. كشتگاه من ، كومه ، بساط و اتاق يك شبكه واژگاني و همچنين كشت همسايه و ساحل نزديك شبكه ي ديگري از واژگان را در ارتباط با هم تشكيل مي دهند .
مي رسيم به بند دوم ،مانند بند اول از ( 5 ) سطر تشكيل شده است . در اين بند ( پاره ) شاعر به توصيف ويراني و نابساماني زندگي و جامعه خود مي پردازد . در سطر ( 1 ) بند دوم (( بر بساطي كه بساطي نيست )) شاعر به كمك آرايه ي متناقض نما ( پارادوكس ) عمق و شدت اين نابساماني و ويراني جامعه ي خود را به نحوي موثر نشان مي دهد . در سطر بعدي (( در درون كومه ي تاريك من كه ذره اي با آن نشاطي نيست )) شاعر يأس و اندوهي كه بر وجود خود و تاريكي و سياهي اي كه بر جامعه سايه انداخته نشان مي دهد . در سطر ( 8 ) و ( 9 ) (( و جدار دنده هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشكيش مي تركد / چون دل ياران كه در هجران ياران )) شاعر با بكارگيري حرف ( و ) در سطر ( 8 ) آن ويراني و وحدت معنايي را به گونه اي انسجام يافته نشان مي دهد . و بدين گونه حروف ( و ) بين سطرهاي ( 7 ) و ( 8 ) ارتباط معنايي برقرار مي كنند . با آوردن (( جدار دنده هاي ني )) براي اتاق ، علاوه بر ما به ازاي مادي ، درون شاعر را نشان مي دهد .
همچنين با آوردن فعل (( مي تركد )) صداي شكستن به خوبي از آن شنيده مي شود . علاوه بر اين شاعر با آوردن فعل مي تركد از آرايه اي استخدام استفاده كرده است . تركيدن جدار دنده های ني به يك معنا به كار رفته و تركيدن (( شكستن )) دل به معناي ديگر به كار رفته است . در سطر ( 9 ) شاعر اين ويراني را به كمك آرايه ي تشبيه با نوعي بيان صميمي و سرشار از اندوه مؤكّد مي كند . در دو سطر آخر نيز انسجام موسيقيايي خاصي وجود دارد . واژه هاي باران كه دوبار تكرار شده در كنار هجران و در سطر بعد همراه با واژه هاي روزان و باران به گونه اي دلپذير شعر را مترنم ساخته است و كورسويي از اميد و روشني را در پايان شعر به جريان انداخته است .
سطر آخر شعر كه در آخر بند اول نيز تكرار شده ، بيانگر انتظار هميشه ي شاعر است . هر چند كه درون شاعر را سراسر سياهي و غم فراگرفته و جامعه رو به ويراني است اما شاعر هموز منتظر خبر دهنده اي است كه مژده روزهاي روشن و اميد بخش را به او بدهد . در فرجام اين نوشتار مي توان فرآيند معنايي شعر را اين گونه بيان كرد كه (( در اين شعر ، شاعر عصر سياه حكومت استبداد را در جامعه ي خويش تصوير مي كند و نشان مي دهد كه چشم به راه آينده اي روشن ايستاده است . او منتظر است . منتظر باراني كه سياهي را بشويد و زندگي سبز و شكوفايي را به همراه آورد . »3
پي نوشت ها :
1- پورنامداریان،تقی، خانه ام ابري است ؛ شعر نيماازسنت تا تجدد، تهران:سروش،چ اول ،1377،ص 337.
2- مهاجر، مهرداد و نبوی ، محمد، به سوی زبان شناسی شعر، تهران: نشرمرکز، چ اول، 1376،ص 188.
3 - ادبیات فارسی (2) ، دوره ی دبیرستان، چ یازدهم ، 1387،ص 130.
سپهري در صداي پاي آب از ويژگي هاي زبان كمتر از تصوير بهره مي گيرد و بيشتر به ايماژها تكيه دارد و در اين تصوير ها انديشه ي سپهري را كمتر مي توان گشود . سپهري در صداي پاي آب از واژه هاي معمول و مرسوم و متداول شعر بهره مي گيرد ، همان واژه هايي كه در كار ديگر شاعران يافت در مفهوم رايج خود بهره نمي برد و در ساختمان شعر خود از واژه ها با مفاهيم گسترده تر و رنگين تر كه گاهي غريب به نظر مي رسند ، سود مي برد .